تبلیغات
صبح نزدیک است - دل آرام
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : عابر تنها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
صبح نزدیک است




از خونه زد بیرون.

حوصله هیچکس و هیچ چیز رو نداشت.

خیلی دلش گرفته بود.

دلش میخواست با یکی حرف بزنه اما هیچکس رو نداشت که واسش همدم باشه.

سوار ماشینش شد و به اولین پارکی که رسید توقف کرد و رفت توی پارک.

پارک خلوت بود. یه نیمکت پیدا کرد و نشست.

اسمش دل آرام بود اما دلش خیلی نا‌آرام بود.

طبق معمول همیشه فریبرز (دوست پسرش) بهش زنگ زد تا چکش کنه و ببینه کجاست و چیکار میکنه؟

دیگه بریده بود.

واسه اولین بار تو عمرش گوشی رو قطع کرد و بعدش فورا گوشی رو خاموش کرد.

- بذار هرچی میخواد بشه، بشه.

سرش رو پایین انداخته بود و داشت به دوست و آشنا و دور و بریهاش فکر میکرد.

اون از پدر و مادرش که اصلا به بچشون اهمیت نمیدن.

یه پدر بی احساس که کاری نداره دخترش چیکار میکنه و دردش چیه و به فکر کار خودشه. فقط پول و رفاه رو واسه دخترش فراهم کنه اما چیزای دیگه وقت نداره.

و یه مادر بی احساس که اونم سرگرم کارهای خودشه و از بچه داری فقط به دنیا آوردنش رو بلده. اما نمیدونه که دخترش نیاز داره که بهش توجه بشه. که دیده بشه.

اونم از فریبرز با اون گیرهای الکیش. (کجا بودی؟ با کی بودی؟ چیکار میکردی؟) نه بویی از محبت برده و نه ذره‌ای عاطفه داره و نه حتی یه تکیه‌گاهه که بتونه بهش تکیه کنه و باهاش درد دل کنه.

دوستای صمیمیش هم فقط واسه عشق و حال پایه‌اند. آگه بخوای خوش بگذرونی تا آخرش باهاتن. اگه بخوای پا به پاشون برقصی، پا به پات میرقصن. اما اگه بخوای دو کلمه باهاشون حرف بزنی یا حوصله ندارن یا مهمونی دعوتن یا با دوست پسرشون قرار دارن.

دل‎‌‌ آرام دنبال یه همدم بود. کسی که وقتی باهاش حرف میزنه بفهمتش.

کسی که اگه باهاش درد دل میکنه مسخرش نکنه. که اگه سفره‌ی دلش رو واسش پهن میکنه تو ذقش نزنه و بهش نخنده.

که واسش ارزش قائل باشه. که به خاطر خودش دوستش داشته باشه.

اما کیه که همه‌ این چیزا رو داشته باشه؟

انگار یه وحی درونی توی دلش گفت کی بهتر از خدا؟

در همین حین که چشماش خیس شده بود سرش رو بالا آورد و به آسمون نگاه کرد. پهنه‌ی پهن آسمون که یه تعداده کم ستاره توش میدرخشید.

انگار که اونی رو که دنبالش میگشت پیدا کرده بود. بی اختیار شروع کرد به حرف زدن:

خستم. خیلی خسته....

تنهام. خیلی تنها....

اما حرف دلم رو به کی بزنم که مونسم باشه؟

سرم رو روی شونه‌های کی بذارم و گریه کنم که آرومم کنه؟

اشک از گوشه و کنار چشمانش می‌ریخت و دل آرام نمی‌تونست جلو خودش رو بگیره.

اشک همه‌ صورتش رو گرفته بود.

زیپ کیفش رو باز کرد تا یه دستمال کاغذی برداره. یهو چشمش افتاد به فال حافظی که ظهر سر چهار راه از یه پیرمرد خریده بود. دلش واسه پیرمرد سوخت و یه فال خرید اما چون حوصله نداشت نخوندش و همینجوری گذاشت توی کیفش.

فال رو برداشت و باز کرد که ببینه توش چی نوشته؟

اما قالب شعر غزل نبود و از شعر هم مشخص بود که شعر حافظ نیست. انگار که یکی عمدا این شعر رو بین اشعار حافظ گذاشته تا فقط به دست یه شخص خاص یعنی دل آرام برسه.

شروع کرد به خوندن شعر:

 

                      بازم هیچ راهی به مقصد نرسید، من هزار و یک شبه معطلم

                      تا ته جاده دنیا رفتم و بازم انگار سرجای اولم

 

                      پشت خنده‌های مصنوعی ما، دل به این بغض گلوشکن بده

                      روزگار سردمو ورق بزن، دست مهربونتو به من بده

 

                      گم شدم توی شبی که خودمم، شبی که خطهای فانوس نداره

                      منو باخودت ببر به روشنی، آخه هیشکی مثه تو منو دوست نداره

 

                      چرا دنیا با تمام وسعتش مرهمی برای زخم من نداشت

                      پای هرچی که دویدم آخرش، حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت

 

                      سر رو شونه‌های سنگ روزگار، قد این فاصله هق هق میکنم

                      دارم از ثانیه‌ها سیر میشم، دارم از دوری تو دق میکنم

 

                      لک زده دلم واسه یه همزبون، شیشه‌ی دل همه سنگ شده

                      میدونی دلیل گریه‌هام چیه؟ آی خدا دلم واست تنگ شده

 

 و دل آرام دوباره به آسمون نگاه کرد و زیر لب گفت: آی خدا، دلم برات تنگ شده...!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : عابر تنها
نظرات ()
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 04:00 ب.ظ
ممنون از حضورت . موفق باشی ...
ووبت حرف نداره
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 01:36 ب.ظ
سلام وبتون خیلی پر محتواست ... من لینکتون کردم ....
خوش حال میشم منو با عنوان وبم لینک کنید
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 02:45 ب.ظ
سلام دوستم اومدم بگم منو با اسم وبم لینک کن « دنیای ریاضی »
ممنون راستی چرا پست جدید نمیزاری؟
شنبه 21 اردیبهشت 1392 07:28 ب.ظ
خالق من �بهشتی� دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
و �دوزخی� دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...
�دکتر علی شریعتی�
جمعه 20 اردیبهشت 1392 08:28 ب.ظ
لینکت کردم.با اسم وبم لینک کن.داستاننننننت خیلی قشنگ بود
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 10:46 ق.ظ
سلام لینک شدی منو با تنهایی لینک کنم
توهم وب زیبایی داری داستانتم عالیه
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 08:55 ب.ظ
سلام داستانت واقــــــــــــــــعا قشنگ بود من که تحول پیدا کردم میخاستم گم لینک شدی دوست گلم!!!!
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 02:35 ب.ظ
ممنون که بهم سر زدی
لینک شدی
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 01:48 ب.ظ
ممنون که به وبم سر زدی
اگه دوس داشتی به این وبم سر بزن و بگو با چه اسمی بلینکم
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 01:34 ب.ظ
ممنون از حضورت . موفق باشی ...
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 11:15 ب.ظ
عابر جان سلام
وبت حرف دلمه
خیلی خوسم اومد
با افتخار لینك شدی
اگه خاستی منو با "یاسین تنها تر از تنها" لینك كن
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 10:31 ب.ظ
خوشحال میشم مطالعه کنید

تقابل عقل و دین در حجاب
http://noghteyekur.mihanblog.com/post/89
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 09:09 ب.ظ
زیبا بود
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 05:14 ب.ظ
سلام ممنون بهم سر زدی منو با اسم دیوونه ی عاشق لینک کن ممنون
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 04:59 ب.ظ
سلام عزیزم وبت عالیه
لینکت کردم منو با اسم hateloveلینک کن
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 04:19 ب.ظ
سلام مرسی که بهم سر زدی منو با اسم تنهایی لینکم کن
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 04:13 ب.ظ
سلام دوست عزیز.مرسی.وب شما هم خیلی زیباست.با همون عنوانی که خواستین لینک شدین.لطفا منو با عنوان بهترین وب سرگرمی و تفریح لینک کنید و بهم خبر بدین.مرسی.موفق باشید
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 04:12 ب.ظ
واااااااااااای عالی بود!
باافتخار لینک شدید!
منو با همون اسم وب خودم بلینک لطفا!
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 04:06 ب.ظ
سلام شما لینک شدید
ما رو با نام وبلاگ دانشجویان علوم دام دانشگاه جیرفت لینک کنید

وب زیبایی دارید
شنبه 14 اردیبهشت 1392 05:56 ب.ظ
:)
داستان قشنگی بود...
.
پویا بیاتی؟! :))
شنبه 14 اردیبهشت 1392 01:02 ق.ظ

خوبه
جمعه 13 اردیبهشت 1392 12:40 ب.ظ
خوشحال شدم به وبم سر زدین...متن بسیار قشنگی بود منم دلم واسه خدا تنگ شده...لینک شدید...میتونید با همین اسم لینکم کنید
جمعه 13 اردیبهشت 1392 08:47 ق.ظ
سلام
زیبا بود
لینک شدید
جمعه 13 اردیبهشت 1392 01:49 ق.ظ
سلام
داستان قشنگی بود مخصوصا شعرش
نمیدونم دیگه چی باید بنویسم ولی اگه بازم به روز رسانی کردین منو خبر کنین
شاد باشین قلمتون پایدار
جمعه 13 اردیبهشت 1392 01:17 ق.ظ
سلام ،دوست خوبم با افتخار لینک شدی منو با نام بهارانه لینک کن تا درودی دیگر بدرود
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 02:55 ب.ظ
سلام . مطلب قشنگیی نوشته بودی . امیدوارم همینطور ادامه داشته باشه .
درضمن ممنون که به وبلاگ ماهم سر زدی.خوشحال میشیم باز هم بیایی
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 05:00 ب.ظ
http://farhangynovin.blogfa.com/
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 12:11 ب.ظ
سلام دوست عزیزمن شمارالینک خواهم کردوشماهم من رابااسم به وبلاگ سرگرمی وتفریحی ایرانیان خوش امدید لینک کنید
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 09:51 ق.ظ
سلام.متشکر از مطلب عرفانی.التماس دعا
عابر تنهاسلام دوست عزیز.
آدرس وبلاگتون رو برام ننوشتید؟؟
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 01:09 ق.ظ
سلام مرسی از داستان قشنگتون خیلی خوشم اومد بازم گذاشتی خبرم كن بیام بخونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30